پاییــــــــــــــــــــــــز 160. پاییز جان!تمام نشو...جان تمام برگهای درمانده ای که دلت نیامد به پای درختانِ خیانتکار ، بسوزند..تمام نشو...من هنوز یک دلِ سیر ، تو را قدم نزده ام...من هنوز ، میان برگ ریزانت، به کافه ای نرفته ام..تو داشتی تمام می شدی و من داشتم ناباورانه دنبالِ دوست می گشتم..کسی که بشود صدای خش خشِ برگهایت را توی خیابانهایِ سرد ، با او قسمت کرد..من اشتباه کردم ، زمان را بیهوده از دست دادم..رفیق ها خیلی وقت است تمام شده اند..وای... من آخرش با اینهمه حسرت پیر می شوم..نمی شود د
برچسب: نویسنده: رویا ایمانی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 13:58